محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
183
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( فاللّه اللّه في كبر الحمية و فخر الجاهلية ) هيچ حد و مرزى براى خواستهها و آرزوهاى آدمى نيست . برتراند راسل در توصيف آرزوهاى آدمى مىگويد : « هر انسانى دوست دارد خدا باشد و اندك هستند كسانى كه اين آرزو را محال يا دشوار مىبينند . » « 1 » اين گفته ، سخن درستى است . كسانى كه آرزوى خدايى دارند و به آن دست نمىيابند ، به اين خواسته خود با خودبزرگبينى و تفاخر به اجداد و مقام و شهرت و ديگر جلوههاى دروغين پاسخ مىدهند . ( فإنه ملاقح الشنآن ) فخر و كبر از حماقت و كوچكى انسان ناشى مىشوند و انسان را به واكنشهايى وامىدارند كه مردم را از او بيزار مىسازد . ( و منافخ الشيطان التي خدع بها الأمم الماضية و القرون الخالية ، حتى أعنقوا في حنادس جهالته ) شيطان از روح نافرمان خويش در بينى زمامداران مىدمد و آنان را به مخالفت با خدا وامىدارد . امتهاى گذشته با همين دميدنهاى شيطان نابود شدند و امتهاى آينده نيز در اثر آن هلاك مىشوند . امام عليه السّلام صفت زشت تكبر را نكوهش كرده و آن را منشأ همه گرفتاريها مىداند . ( ألا فالحذر الحذر من طاعة ساداتكم و كبرائكم ! ) امام عليه السّلام شيفتگان قدرت را برحذر مىدارد . آنان منصب و رياست را تنها براى ارضاى لذت حكمرانى و شهوت قدرتطلبى خويش مىخواهند . همچنين امام عليه السّلام از كسانى كه قدرت را وسيله رسيدن به اهدافشان قرار مىدهند ، پرهيز مىدهد . تنها از كسانى بايد فرمان برد كه حكومت را براى برپايى عدل و اجراى حق و نابودى شر و فساد مىخواهند . گفته مىشود كه شيطان به مسيح در برابر سجدهاى همه قدرتهاى
--> ( 1 ) . نك : السلطان : 152 ، ترجمه خيرى حماد ، چاپ اول ، سال 1962 م .